ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
141
مجمع التواريخ ( فارسى )
چشم اميد از جهان و اهل آن پوشيدهايم * پاى در دامان صبر و انزوا پيچيدهايم رضا به قضا داد اما جواب اول در باب خواهش نمودن يكى از فرزندان به جهت امر سلطنت ايران آنكه از به دو سن سلطنت بزرگان ما را صغير و كبير اهل ايران جهرا و اخفاء متمنى بودند ، جناب اقدس الهى در اين مدت ما را از اذيت اعدا در كنف حمايت خود مصون و محروس داشته موافق تمناى اهل ايران بوسادهء سلطنت اجدادى قرار داد ، سلوكى كه كردهاند و خواهند كرد اظهر من الشمس است ، با وجود اين بعد از من به اولاد من چه خواهند كرد و شما چند كس كه دوست و هواخواه اين سلسلهء عليهايد تا كجا رفع و دفع شر اشرار ميتوانيد نمود و ما دو پسر اكبر را مناسب بودن ارض اقدس ندانسته روانهء عتبات عاليات نموديم و اين دو طفل صغير كه نزد مايند چه قابليت اين امر دارند ، نظر بنمك حلالى و هواخواهى شما ميدانيم كه آنچه بندگان ما خواهش نمايند در تيسير آن قاصر نمانده و نخواهيد ماند ، خواهش اول آنكه ارادهايكه در حق ما و اولاد ما داريد موقوف نمائيد دوم نور بصرين به جهت ما تحصيل نمائيد . بعد از اين ارشاد امير علم خان بعرض رسانيد كه اين بنده سجدات شكر الهى را بجا مىآورد كه دشمنان ولى نعمت خود را با سلاسل و اغلال بدست آورده بپايهء سرير اعلى حاضر نمودهام و در باب فسخ ارادهء سلطنت اولاد عظام تابع حكم اقدسم لكن در مادهء علاج نور عينين حق بين بندگان و الا ناچار و بيچارهام . ارشاد شد كه اگر شاهرخ ميرزا و يوسف عليخان را مع اولاد و احفاد هر روز به چند دفعه بانواع مختلف مقتول و محروق ساخته باز آنها را به صورت اصلى نمايند درّ شهوارى كه از ما رفته است بدست نخواهد آمد و ميسر نخواهد شد ، در اين صورت تعصب و تغير بر آنها بيفايدهء محض است ، خواهش چنين است كه شما آنها را مستخلص نموده بكمال رفق و مدارا سلوك نمائيد . و انتقام را موقوف و بعالم عقبى واگذاريد كه در آن وقت عادل حقيقى انتقام مورد مظلوم را از پيل مشؤم ميگيرد ، اصل خواهش و تمناى ما چنين است .